عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
875
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
الكظم : علم بحلم و بردبارى احتياج دارد و حلم و بردبارى بفرو خوردن خشم . 17 يمتحن الرّجل بفعله لا بقوله : آزمايش مى گردد مرد بكردارش نه بگفتارش . 18 ينبى ء عن قيمة كلّ امرء علمه و عقله : علم و عقل هر مردى از ارزش و امتيازش اخبار و اشعار مىكند . 19 ينام الرّجل على الثّكل و لا ينام على الحرب مرد بر داغ جوان خوابيدن تواند و لكن بر ربودن و بردن مالش خواب كردن نتواند . 20 يوم المظلوم على الظّالم اشدّ من يوم الظّالم على المظلوم : روز مظلوم ستمكش بر شخص ستمگر سخت تر است تا روز ستمگر بر شخص ستمكش ( زيرا تا چشم بهم برزنى جهان مى گذرد و روز جزا در مى رسد ستمكش به سختى انتقام خويش را خواهد كشيد ) . 21 يشفيك من حاسدك انهّ يغتاظ عند سرورك : اين كه رشك برنده بر تو بهنگام شاديت خشمناك باشد تو را شفا دهنده و خوشحال كننده است . 22 ينبى ء عن فضلك علمك و عن افضالك بذلك : علم و دانش تو از عقل و فزونيت و بخشش و دهش تو از بخشندگيت آگهى مى دهند . 23 يغلب الأقدار على التّقدير حتّى يكون الحتف على التّدبير : قضا و قدر خداوند بر اندازهگيرى و تدبير بنده مى چربد تا آنجا كه مرگ انسان در تدبير واقع مى گردد . 24 يجرى القضاء بالمقادير على خلاف الاختيار و التّدبير : قضاى خداوندى بوسيلهء مقدّرات الهى بر خلاف اختيار و چاره انديشى بنده جارى مى گردد . 25 يعجبني ان يكون الرّجل حسن الورع متنزّها عن الطّمع كثير الإحسان قليل الامتنان دوست مى دارم كه مرد مسلمان پرهيزكاريش خوب و از طمع پاكيزه باشد احسانش در بارهء مردم بسيار و منّت گذاردنش كم باشد . 26 يعجبني من الرّجل ان يعفو عمّن ظلمه و يصل من قطعه و يعطى من حرمه و يقابل الإساءة بالإحسان : آن مردى مرا خوشنود مى سازد كه از آن كس كه بوى ستم مىكند در گذرد و با آنكه از وى مى برد پيوند نمايد و آن كسى را